محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
450
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
شدن از بلع چيزهاى ذى لذع است و علامت ضعفش ، ضعف اشتها و وجود وجع در فم معده است . و آثار كثرت تولد مرار در فم معده و سهولت قبول وارده را دوام غثيان است و مرارت فم و هر وقت قى مرارى آمدن . بالجمله هر گاه در چنين كسان لازم آيد آنجا كه ذكاى حس يا ضعف در فم معده باشد ، نخست لقمهاى از نان پاك كه در رب ترش طيّب الرائحه آغشته باشد بخورانند ، پس رگ زنند . و اگر ضعف به سبب مزاج بارد بود ، نان را در ماء السكّر كه مقوى به افاديه باشد ، يا در شراب نعناع ممسك ، يا در يبسه تر كرده خورانند . و آنجا كه مرار متولد مىشده باشد صاحبش را اول قى كنانند به آب گرم كثير المقدار با سكنجبين پس چند لقمه بخورانند و اندكى استراحت داده فصد نمايند . و لازم است كه صاحب مرار را بعد فصد جهت استخلاف دم چند كباب بخورانند اگر معده قوى است در هضم جرم گوشت و الا بر سبيل امتصاص . و معلوم است كه غذا بعد فصد بسيار نشايد داد كه معده ضعيف مىشود از فصد . انتباه تشرّب سكنجبين و آب گرم جهت قى در صورتى است كه مرار غليظ بود و اگر نچنين باشد مىتواند كه قى به آب سرد اولىتر بود ، لأنه يجمع للمرار و يكثف المعدة فيُهيِّها على القيء . فائده در كيفيت فصدى كه مراد بدان حبس خون باشد و در بيان آنچه عارض مىشود از فصد غير واجب بدانند ، همچنان كه اسهال را به اسهال و قى را به قى قطع مىكنند ، كذلك خروج خون را به اخراج خون نيز منقطع مىسازند ، چه نزف دم كه از رعاف يا رحم يا مقعد يا صدر يا بعض خراجات باشد ملاك امرش فصد است جهت جذب خون به سوى مخالف ، ليكن بايد كه اين فصد بسيار تنگ كنند تا جذب وى بيشتر از استفراغ او بود ، زيرا كه مقصود اينجا اماله است نه تنقيه ، لهذا در فصد مذكور احسن آن است كه به مرّات كثيره باشد ، يك روز در ميان ، تا قوت محفوظ بود با وجود تكرار فصد . و امر به تكرار ظاهر است كه بر تقدير بقاى نزف است ، چه ، اگر انقطاع نزف به يك فصد شده باشد ، تكرار آن جهت حفظ از اعادت جائز نيست و در صورت تكرار ، هر بار كه خون بگيرند بايد كه نسبت به ما سبق قليل باشد ، لهذا شيخ گفته : تكثّر أعداد الفصد أوفق من تكثّر مقداره . و دريابند كه منع از اخراج دم كثير وقتى است كه نزف قوى نبود ، چه ، آنجا كه نزف به غايت قوى بود و خطر شديد باشد روا است كه به يك دفعه آنقدر خون بگيرند كه غشى آرد ، چه غشى بنا بر تبريد مزاج ، خون را غليظ مىسازد ، بالضرور از نزف باز مىماند ، چنانچه در مجروحان مصاف مشهود است . و ايضا از خاصهء غشى است كه خون را به باطن متوجه مىسازد و تبعيّت طبيعت كه به سوى قلب حركت مىكند بهر محافظت و بدين سبب نزف باز مىماند . بالجمله اجازت به اخراج دم كثير در صورت ضرورت است كه بىاين حبس متعذّر باشد و گرنه مضرّت وى بنا بر افراط اخراج دم بديهى است . اما فصد كه نه بر سبيل حاجت اتفاق افتد شديد المضرّت است و صفرا زياده مىكند بنا بر آن كه رطوبت از بدن كم مىشود و اخلاط به حركت فصد گرم مىگردند و سخونت شديد مع قلَّت رطوبت لا محاله موجب هيجان مرار است . و ايضا فصد مذكور زبان را خشك مىسازد بهر آن كه در بدن خشكى